عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
403
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
گرداگرد قلعه لشكر او فرود آمدند و تدبيرها هميكرد ، از آنچه اين قلعه بر جاى سخت بلند و منيع بود . چنان كه حيلت را و مردى را به دو راه نبود . و نيز بناى حصار بر سنگ خاره بود ، كه حفر كردن و بريدن را وجه نبود . و تدبير ديگر دست نداد . فرود نشست و چند روز بماند بر آنجا . چون نندا نگاه كرد ، و آن لشكر انبوه بديد ، كه همه راهها بگرفته بودند . پس رسولان اندر ميان كرد ، تا اندر معنى صلح سخن گفتند ، و بر آن بنهادند ، [ 1 ] كه نندا جزيه بدهد ، و اندر عاجل هديه برسم بفرستد ، و سيصد فيل خياره بدهد . و نندا بدين صلح شادمانه گشت . و در وقت سيصد فيل را بفرمود ، تا بى فيلبانان از قلعه بيرون راندند . و امير محمود رحمة اللّه بفرمود ، تا تركان و لشكريان اندر او فتادند ، و آن فيلان را بگرفتند و برنشستند ، و اهل حصار نظاره هميكردند ، سخت عجب داشتند از دليرى ايشان . پس نندا شعرى گفت امير محمود را بلغت هندوى ، و بنزديك او فرستاد . امير محمود رحمه اللّه فرمود ، تا آن شعر را بر همه شعراء هندوان و پارسيان و تازيان عرضه كردند . همه [ 237 ] بپسنديدند و گفتند سخن ازين بليغتر و بلندتر نتوان گفت . و امير محمود بدان افتخار كرد و فرمود : تا منشورى نوشتند نندا را به امارت پانزده قلعه ، و بنزديك او فرستادند . گفت : « اين صلهء آن شعر است كه از بهر ما گفتى » ! و با آن بسيار چيز فرستاد از ظرايف و جواهر و خلعتها . و نندا همچنان بسيار مال و جواهر فرستاد ، و امير محمود رحمة اللّه با فتح و ظفر از آنجا بازگشت ، و بغزنين آمد . و اندر سنه اربع عشر و اربعمائه بفرمود : تا لشكر را تعبيه كردند ، پنجاه و چهار هزار سوار آمد بدشت شابهار ، [ 2 ] بعرض گاه حاضر آمدند ، بيرون از سوارانى كه به اطراف
--> [ ( 1 - ) ] يعنى فيصله و تعهد كردند . [ ( 2 - ) ] شاه بهار بمعنى معبد شاهى است ، و به اين نام در افغانستان قديم معابد فراوان موجود بود ، و از آن جمله دشتى وسيع در نزديكيهاى غزنه به اين نام بود ، كه شايد وقتى معبد شاهى هم در آن وجود داشت . اكنون اين نام به شكل شيبار در جنوب غربى غزنه بر دشتى باقى مانده است . از تاريخ بيهقى هم روشن مىآيد كه سلاطين غزنه اندرين دشت پهناور لشكرهاى خود را سان ميديدند .